
مارگارت اتوود؛ از سکوت جنگل تا هیاهوی بوکر
شاید برایتان جالب باشد که یکی از بزرگترین نویسندگان زنده دنیا، تا ۱۲ سالگی هیچوقت به طور منظم به مدرسه نرفته بود! مارگارت اتوود که نوامبر ۱۹۳۹ در اتاوا به دنیا آمد، به خاطر شغل پدرش که جانورشناس بود، بیشتر سال را در مناطق بکر شمال کبک میگذراند. او در واقع خواندن و نوشتن را در خلوت جنگل و از طریق کتابهای مصور و داستانهای کلاسیک یاد گرفت. همین شروع غیرعادی، نگاه او را به دنیا متفاوت کرد؛ او یاد گرفت که طبیعت و انسان چقدر میتوانند نسبت به هم بیرحم یا بخشنده باشند.
وقتی بالاخره در تورنتو ساکن شدند، او وارد دبیرستان لیساید شد و در سال ۱۹۵۷ تحصیلاتش را در کالج ویکتوریا در دانشگاه تورنتو آغاز کرد. او آنجا زیر نظر اساتید بزرگی مثل نورتروپ فرای درس خواند و در سال ۱۹۶۱ لیسانس خود را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دریافت کرد. نکتهای که کمتر کسی به آن اشاره میکند این است که او همان سال با هزینه شخصی، اولین مجموعه شعرش با نام «تغییر دوگانه» را منتشر کرد که برنده جایزه معتبر ای.جی. پرت شد. او بعداً برای ادامه تحصیل به کالج رادکلیف در دانشگاه هاروارد رفت و فوقلیسانسش را در سال ۱۹۶۲ گرفت، اما مسیر دکترا را به خاطر تمرکز روی نوشتن نیمهکاره رها کرد.
اتوود در دههای شروع به نوشتن کرد که فضای ادبی کانادا به شدت تحت سلطه مردان بود. او بارها تعریف کرده که چطور در آن سالها، منتقدان نوشتههای زنان را «احساساتی» یا «خانهداری» مینامیدند. اما او با انتشار رمان «زن خوراکی» در سال ۱۹۶۹، تمام این کلیشهها را درهم شکست. در تمام این سالهای سخت، گریم گیبسون (نویسنده و فعال محیط زیست) همراه او بود. آنها از سال ۱۹۷۳ زندگی مشترکشان را شروع کردند و تا زمان مرگ گریم در سال ۲۰۱۹، یکی از وفادارترین زوجهای ادبی جهان بودند. گریم نه تنها شریک زندگی، بلکه همراه او در سفرهای تحقیقاتی و مبارزات مدنیاش بود.
چیزی که اتوود را به یک «پیشگو» تبدیل کرد، دقت علمی او در نوشتن بود. وقتی در سال ۱۹۸۵ «سرگذشت ندیمه» را نوشت، خیلیها آن را صرفاً یک تخیل سیاه دانستند. اما او در سالهای اخیر با اشاره به قوانین محدودکننده تولیدمثل در کشورهای مختلف، ثابت کرد که چقدر نگاهش دقیق بوده است. او در سهگانه «آدام دیوانه» (مخصوصاً کتاب اوریکس و کریک در سال ۲۰۰۳)، از همهگیریهای ویروسی و گوشتهای آزمایشگاهی حرف زد؛ چیزهایی که آن زمان علمی-تخیلی به نظر میرسید اما حالا بخشی از اخبار روزمره ماست. او با کتابهای «آلیس گریس» و «وصیتها» (۲۰۱۹) نشان داد که چطور سیستمهای قدرت از اطلاعات شخصی ما برای کنترلمان استفاده میکنند.
او با دریافت دو جایزه بوکر (برای «آدمکش کور» در سال ۲۰۰۰ و «وصیتها» در سال ۲۰۱۹)، به قله ادبیات رسید. فلسفه او بر این پایه استوار است که «آزادی» یک وضعیت همیشگی نیست، بلکه یک تمرین روزانه است. او معتقد است تاریخ مثل یک دایره نمیچرخد، بلکه مثل یک فنر است؛ یعنی ما مدام به همان نقطههای تاریک قبلی برمیگردیم، اما با شدتی متفاوت.
امروز مارگارت اتوود در ۸۶ سالگی، همچنان در تورنتو زندگی میکند و صدایش از هر زمان دیگری بلندتر است. او به ما یاد داد که برای دیدن آینده، نیازی به گوی بلورین نداریم؛ کافی است تاریخ را با دقت ورق بزنیم.
به نظر شما، آیا ما به عنوان انسان قرن بیست و یکم، پتانسیل این را داریم که مثل شخصیتهای داستانهای او، به سادگیِ تمام، آزادیهایمان را با امنیت کاذب معاوضه کنیم؟


