با مشتهای گره کرده به پیش

با مشتهای گره کرده به پیش

 

“آرش حفیظی”

 

جامعه ورزش ایران همواره یکی‌ از اقشار ستمدیده و در عین حال افتخار آفرین برای کشور بوده است.

ورزش ایران همیشه با بی مهری هایی مواجه بوده ولی همواره توانسته است بیشترین بازدهی را از آن خود کند. در ۳۹ سال اخیر، جامعه ورزشی به عناوین مختلف از رسوایی های بسیاری در سطوح مدیریتی پرده برداشته و یا غیر صریح در مورد آن لب به سخن گشوده است. گذشت چهار دهه از تاریخ یک کشور، زمان کمی‌ نیست که مردمان یک سرزمین، هر روز برای رسیدن به نقطه صفر، آه و حسرت بکشند. ۳۹ سال است که ملت ایران -چه در خارج و چه در داخل کشور- یک خنده از ته دل‌ را تجربه نکرده‌اند چرا که از وجدان خود، اجازه دریافت نمی کنند. غریب به اتفاق، به حق در باطن غمگین بوده و به یقین افسرده اند. وقتی‌ افسردگی را قورت داده ایم، خشم را به موازات آن در وجودمان بارور کرده ایم. اما برای رهائی از آن‌، به جای آنکه عاملان را مورد هدف اعتراض قرار دهیم به هم تاختیم. دچار چند دسته گی شدیم و یک دیگر را سرزنش کردیم. گروهی برای حفظ بقا، نان را به نرخ روز خریدند و خوردند تا مشکلی‌ بابت گرسنگی نداشته باشند و گروهی دیگر برای سیر کردن شکم فرزندانشان باقیمانده‌ جسمشان را به حراج گذاشتند. هر کسی به نوعی درگیر و تنها امیدوار به بیداری پس از کابوس.

مرد ۵۰ سالهٔ امروز ایران، بچگی‌ خود را به یاد می آورد که دست در دست مادر از درب استادیوم فوتبال عبور میکرد و بر روی سکوها می‌نشست و با هیجان به تشویق تیم خود می پرداخت. اما زنی ۳۹ ساله، هنوز از خود

می پرسد: “آیا میتواند این فضا را برای یک بار هم که شده، تجربه کند؟” این همان آرزوی رسیدن به نقطه صفر است!

 گروهی از فوتبالیست‌های متموّل که با قراردادهای گزاف، “فوتبالیست میلیونی” لقب گرفته اند، برای دریافت دستمزد، دائما باید متوسل به هزار و یک ترفند بشوند. غافل از اینکه در کشورمان، فوتبالیست غیر طلبکار اصلا وجود ندارد. کشتی‌گیر ملی ما، هزار امید و آرزو و افتخار آفرینی برای کشورش را پس می زند و به راحتی‌ خود را بازنده کرده تا مبادا به آرمان های ساختگی و پوشالی نظام کشورش با حضور در میدان نبرد در برابر ورزشکاری از جنس بشر که زاده اسرائیل است، خدشه ای وارد شود. بی‌ آنکه حتی بتواند حقی‌ برای مخالفت یا به چالش کشیدن این وضعیت داشته باشد. بازیکن تیم‌ ملی‌ نوجوانان به جای اینکه پله‌های ترقی‌ را یکی پس از دیگری طی‌ کند اسیر باندهای ناسالم شده و اغلب راهی‌ غیر از فوتبال را پیش می‌گیرد. حتی در یک مورد به جرم سرقت به زندان می‌افتد.

 کاپیتان تیم‌ ملی‌ فوتبال بانوان، تنها به دلیل عدم رضایت همسر خود، رویای حضور در مسابقات آسیایی را از دست می دهد! چرا که قانون به وی حکم می‌کند که همیشه باید تحت تصمیم یک مرد از وی فرمانبرداری و اطاعت کند و همواره سر تسلیم فرود بیاورد. دولت تصمیم می‌گیرد چه مقدار پول و بودجه به حساب باشگاه ورزشی اختصاص گیرد.

حال آنکه مدیر طمع کار در وهله اوّل جیب خود را از پولهای باد آورده لبریز کرده و سپس ته مانده‌ آن‌ را بین افراد زیر مجموعه تقسیم می‌کند که در این میان، همیشه قربانی، فردی است که بیش از همه زحمت می‌کشد.

تیم ها همواره با کوچکترین احتمال خطر مواجه با شعارهای رسانه‌ای و بنرهای مربوط به آن‌، در استادیوم‌ها ظاهر میشوند. اگر بوی جنگ بیاید، شعارها مدام به سوی شهیدان و آمادگی‌ مجدد برای شهادت تغییر جهت می یابد. اگر حرف از برجام و انرژی هسته‌ای باشد، شعار “…حق مسلم ماست” بر سر زبان ها می آید. ولی‌ دریغ از صحبت از آزادی، برابری و رفاه اقتصادی که هرگز در میا‌‌ن شعارها جایی نمیابد. این موارد، تنها چند قطره از اقیانوس خروشان نابسامانی ها و فساد داخل کشور را بازگو می کند. در زمانی که شرایط زندگی‌ بقدری بغرنج میشود که “مرگ” معنی‌ “نجات” پیدا می‌کند، آنگاه در خیابانهای اقصی نقاط کشور، مشتهای گره کرده است که به هوا میروند  و بغض های فرو خورده اند که شعارهای اعتراضی را با شدیدترین لحن، این بار فریاد می زنند. وقتی‌ ندای “مرگ بر شخص” سر داده میشود، بیش از آنکه پیکر بیجان کسی‌ مدّ نظر آنها باشد، مرگ روش‌های استبدادی حکومتی را خواستار میشوند. آنها به جای تفرقه در استادیوم‌ها، خواستار برابری قومیتی هستند. خواستار لیگ برتری هستند که مشهد آن‌ بوی شاهنامه بدهد و تبریز آن مظهر رشادت ستارخان باشد. خوزستان آن‌، هم صنعت نفت را افتخار خود داند و هم فولاد مردان عرب زبانی که ایران را میپرستند. بلوچستان آن‌ سرانجام دیده شود و فجر سپاسی شیراز، جای خود را به “حافظ سپاسی” بدهد. تهران، خود را مقر صدور قانون اساسی‌ به جای جای کشور بداند و در مقابل تبعیض و ظلم ایستادگی کند. ‌قم و اصفهان “با جدایی دین از حکومت” بار دیگر با ترویج نیکوکاری و هنرپروری، آشتی‌ کند و مذاهب دینی اقلیّت ها به استرها و کوروش‌های معاصر ببالند.

نیروی انتظامی، سپاه، بسیج و غیره، سلاح باورهای کورکورانه خود را به دفاع از انسانیت تحویل دهند تا جای زندگی‌ برای همه اقشار فراهم شود. هیچ نظامی و غیر نظامی حقش نیست که فرزندش یک عمر در انتظار بازگشت پدر به خانه بماند. این کشور آنقدر ثروت، منابع و کرم دارد تا بتواند جای انتقام توزی، وصله دوزی را پیشه کند.

ندای آزادی برای فردای بازسازی است. نه تخریب و نه بازگشت. ابتدا باید به نقطه صفر رسید و سپس در امتداد محور اعداد مثبت حرکت کرد. اسب‌ها را زین کنیم. راه درازی در پیش است.

استوار با تکیه بر آرمانهای نوین به پیش…